7344385308066978.jpg (840×1200)

درباره‌ی کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها:

حتماً شما هم تاکنون این جمله را شنیده‌اید: سحرخیز باش تا کامروا شوی! شاید تصور کنید که این جمله چه‌قدر کلیشه‌ای و بی‌فایده است؛ بنابراین کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها (The 5 AM Club) مناسب شماست تا به قدرت شگفت‌انگیز سحرخیزی پی ببرید و زندگی شخصی و حرفه‌ای خود را دگرگون کنید. رابین شارما (Robin Sharma) در این کتاب بر برنامه‌ریزی و عملی کردن آن در محدودیت زمانی مشخص تمرکز دارد، البته ناگفته نماند اجرای این برنامه پیشنهادی شارما در صورتی ممکن است که پنج صبح بیدار شوید. این نویسنده باور دارد که بدن و ذهن شما در این ساعت به خصوص قدرت و تمرکز بالایی دارد که استفاده از آن، شما را به موفقیت‌های کوچک و بزرگ بسیاری در زندگی می‌رساند.

کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها شرح مکالمات یک خانم کارآفرین، بی‌خانمانی میلیاردر و آقای هنرمندی است که درباره‌ی راه‌های موفقیت با یکدیگر صحبت می‌کنند. در چنین شرایطی یکی از شخصیت‌های داستان تلاش می‌نماید تا دو نفر دیگر را از قدرت فوق‌العاده‌ی سحرخیزی آگاه کند. رابین شارما به دنبال این است که در قالب دیالوگ، به شما درس‌های مهمی در زمینه‌ی داشتن برنامه و زود بیدار شدن بدهد.

درست است که کتاب حاضر به آموزه‌های نظریه‌ای مختلفی می‌پردازد تا شما را به موفقیت برساند اما از تمرین‌های عملی نیز غافل نمی‌ماند و روش‌هایی ارائه می‌دهد که برای همه قابل اجراست. شارما بر این باور است که قدرتی در انسان وجود دارد که با بیدار شدن در ساعات اولیه‌ی صبح، می‌تواند به خواسته‌های خود برسد. عامل مهم دیگری که نویسنده برای کسب موفقیت به آن اشاره می‌کند، دوری از حواس‌پرتی است که اتفاقا راهکارهای کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها به شما در این زمینه کمک می‌کند.

کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها مناسب چه کسانی است؟

اگر از جمله کسانی هستید که تابه‌امروز بارها برای سحرخیزی تلاش کرده‌اید ولی موفقیتی در این زمینه نداشته‌اید، کتاب حاضر بهترین گزینه برای شما محسوب می‌شود. کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها با ارائه‌ی برنامه‌ای مناسب و کارآمد شما را به موفقیت می‌رساند.

رابین شارما را بیشتر بشناسیم:

او یکی از متفکران برجسته جهان در زمینه رهبری، رشد شخصی و مدیریت سبک زندگی است که از سال 1994 تاکنون سیزده کتاب پرفروش منتشر کرده است. رابین شارما (Robin Sharma) پیش از آنکه به عنوان سخنران انگیزشی شروع به فعالیت کند، به حرفه وکالت مشغول بود اما در 25 سالگی تصمیم گرفت راه خود را عوض کند.

شارما در حال حاضر به عنوان سخنران اصلی در همایش‌های بسیاری از شرکت‌های بزرگ و قدرتمند حضور دارد که می‌توان به شرکت‌های مایکروسافت، جنرال موتورز، فدکس و... اشاره کرد.

برخی از مهم‌ترین آثار رابین شارما عبارتند از: «راهبی که فراری‌اش را فروخت، زندگی خارق‌العاده، رئیس بدون لقب، وقتی بمیری چه کسی برایت گریه می‌کند، فوق‌العاده باش، 8 هدف اصلی برای داشتن کسب و کار و...»

جملات برگزیده‌ی کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها:

- جوری زندگی نکنید که انگار ده هزار سال از عمرتان باقی مانده.
- آنان که می‌رقصند به چشم آنان که نوای موسیقی را نمی‌شنوند دیوانگان‌اند.
- راستش، بعضی روزها تا قبل از ساعت صبحانه، به شش چیز مختلف باور پیدا می‌کنم.
- بیدار شدن قبل از سپیده‌دم نیکو است، چون چنین عادتی به سلامتی، ثروت و خرد کمک می‌کند.
- ما برای جشن گرفتن پیروزی‌هایمان تا ابد وقت داریم، اما برای به دست آوردنشان تنها چند ساعت.
- زندگی‌ای که از جانب طبیعت به ما عطا شده کوتاه، اما یاد و خاطرۀ زندگی‌ای که عالی زیسته شده ابدی است.

در بخشی از کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها می‌خوانیم:

کارآفرین با لبخندی کج و معوج که ملغمه‌ای از حیرت و خوشحالی بود، گفت: «اممم... جل‌الخالق!»

بعد از آنکه توانست از حالت شوک به حال و هوای مدیریتی خودش که بیشتر به آن عادت داشت، برگردد، بالآخره توانست بگوید: «ما توی سمینار شما بودیم. اممم... شما روی صحنه، عالی ظاهر شدید. من مدیریت یه شرکت فناوری رو به عهده دارم. اهل‌فن صنعت از ما با عنوان «موشک» یاد می‌کنن، چون ظرف چند سال، رشد تصاعدی داشتیم. اوضاع داشت عالی پیش می‌رفت تا اینکه مدتی قبل...» باقی حرفش را خورد.

نگاهش را از روی سخنران برداشت و روی هنرمند برد. برای لحظاتی، دستپاچه، با دست‌بندش ور رفت. خطوط روی صورتش وضوح بیشتری یافتند. و در آن لحظه، روی آن ساحل تماشایی، نگاه خسته، سنگین و زخم‌خورده‌ای روی سیمایش ظاهر شد.

سخنران پرسید: «چی به سر کسب و کارت اومد؟»

«بعضی از کسانی که روی کسب و کارم سرمایه‌گذاری کرده بودن، احساس کردن که من زیادی سود می‌برم. اون‌ها سود بیشتری می‌خواستن. آدم‌های خیلی حریصی بودن. این شد که تیم اجرایی‌ام رو بازیچۀ خودشون قرار دادن و کارمندهای کلیدی‌ام رو متقاعد کردن که علیهم صف‌آرایی کنن، و حالا هم سعی دارن از شرکت خودم بیرونم کنن. کسب و کارم حاصل تمام زندگی‌مه.» بغض گلویش را گرفت.

دسته‌ای ماهی استوایی با رنگ‌های بدیع، در آب‌های کم‌عمق لب ساحل شنا می‌کردند.

فهرست مطالب کتاب

سرلوحه
فصل 1: اقدام خطرناک
فصل 2: فلسفه‌ای روزانه برای تبدیل شدن به یک اسطوره
فصل 3: برخوردی غیرمنتظره با یک غریبۀ عجیب
فصل 4: رها کردن حد متوسط و هر آنچه معمولی است
فصل 5: ماجرایی عجیب در رابطه با به دست گرفتن کنترل صبح
فصل 6: پرواز به قله‌های بهره‌وری، مهارت و شکست‌ناپذیری
فصل 7: آماده‌سازی برای دگرگونی در بهشت آغاز می‌شود
فصل 8: روش 5 صبح: برنامۀ صبحگاهی سازندگان دنیا
فصل 9: چهارچوبی برای نمایان کردن عظمت
فصل 10: چهار زمینۀ تمرکز افراد تاریخ‌ساز
فصل 11: هدایت کشتی زندگی در امواج خروشان روزگار
فصل 12: اعضای باشگاه پنج‌صبحی‌ها، تشریفات عادت‌سازی را کشف می‌کنند
فصل 13: اعضای باشگاه پنج‌صبحی‌ها فرمول 20/20/20 را می‌آموزند
فصل 14: اعضای باشگاه پنج‌صبحی‌ها ضرورت خواب را درک می‌کنند
فصل 15: اعضای باشگاه پنج‌صبحی‌ها دربارۀ ده تاکتیک نبوغ مادام‌العمر آموزش می‌بینند
فصل 16: اعضای باشگاه پنج‌صبحی‌ها چرخۀ دوگانۀ عملکرد نخبگان را می‌آموزند
فصل 17: اعضای باشگاه پنج‌صبحی‌ها به قهرمان زندگی خودشان تبدیل می‌شوند
مؤخره: پنج سال بعد



تاريخ : شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱ | 8:26 | نویسنده : |

امروز با صائب تبریزی : کاش من هم طالع دیوانه‌ای می‌داشتم

گر در اقلیم رضا کاشانه‌ای می‌داشتم
در بهشت نقد اینجا خانه‌ای می‌داشتم

کرد تنهایی به من این خاکدان را دل‌نشین
می‌شدم آواره گر همخانه‌ای می‌داشتم

می‌کشیدم قامت همچون خدنگش را به بر
چون کمان من هم اگر سر خانه‌ای می‌داشتم

بی‌سرانجامی مرا دارد مسلمان اینچنین
می‌شدم کافر اگر بتخانه‌ای می‌داشتم

باعث آزادی چندین دبستان طفل شد
کاش من هم طالع دیوانه‌ای می‌داشتم

نامه اعمال را زین بیش می‌کردم سیاه
گر امید گریهٔ مستانه‌ای می‌داشتم

گرد ویرانی نمی‌گردید از جایی بلند
در خور سیلاب اگر ویرانه‌ای می‌داشتم

از نزول غم نمی‌شد خانه یک دل خراب
گر به قدر درد و غم کاشانه‌ای می‌داشتم

آنچه از خون جگر در کاسه من کرد چرخ
جمع اگر می‌ساختم میخانه‌ای می‌داشتم

می‌توانستم گره صائب به بال برق زد
گربه کشت خود امید دانه‌ای می‌داشتم


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱ | 8:21 | نویسنده : |

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزلیات، خمسهٔ نظامی گنجوی را نیز جواب داده است. او در سال ۷۵۳ هجری قمری در شهر شیراز دار فانی را وداع گفت و در بالای تنگ الله اکبر شیراز به خاک سپرده شد./گنجور (تصویر: آرامگاه خواجوی کرمانی)

امروز با خواجوی کرمانی : دارو فروش خسته دلان را دکان کجاست؟

ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست

وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید
کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست

تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست
آن آب روح پرور آتش نشان کجاست

دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست
دارو فروش خسته دلان را دکان کجاست

من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت
روزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست

چون زاب دیده ناقه ما در وحل بماند
با ما بگو که مرحله کاروان کجاست
(وحل:گل و لای)

از بس دل شکسته که بر هم فتاده است
پیدا نمی شود که ره ساربان کجاست

در وادی فراق به جز چشم های ما
روشن بگو که چشمه ی آب روان کجاست

خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت
زیرا که کس نگفت که آن را کران کجاست



تاريخ : سه شنبه دوم اسفند ۱۴۰۱ | 8:12 | نویسنده : |