روزنامه خراسان: بدون شک، نوشتن یکی از مهارتهایی است که در زندگی به آن نیاز پیدا میکنید. مثل نوشتن یک نامه، رزومه، ایمیل، پیغام، گزارش های فروش، کتاب یا هر چیزی که به ارتباط افکار و ایدهها نیاز دارد. به همین دلیل 10 نکته ساده راکه می تواند در هر نوعی از نوشتن به شما کمک کند، در این مطلب جمع آوری کردیم تا در نویسندگی به شما کمک کند.

1- آن چه باعث حواسپرتی میشود، از خود دور کنید
قبل از این که شروع به نوشتن کنید، هر گونه حواسپرتی را از ذهن خود دور کنید. اگر لازم است به اتاق آرامی بروید، تلفن خود را خاموش کنید یا خود را با لپتاپتان در کمد زندانی کنید!
2- به آن چه میخواهید بنویسید فکر کنید
آنچه را میخواهید بنویسید به دقت در ذهن خود تصور کنید. ایده خوبی برای عنوان، موضوع و نکتهای که میخواهید به آن برسید، داشته باشید. همان ابتدا مشخص کنید مخاطب شما کیست. کارآفرینان، کارمندان، مادران، نوجوانان، مردان میانسال، کسی که شما را دوست دارد یا شخصی کاملا متفاوت! قبل از هر چیزی این موضوع را مشخص کنید.
3- توفان فکری برای ایدههای خود ایجاد کنید
اکنون میتوانید شروع به نوشتن کنید. یک خودکار و تکهای کاغذ بردارید یا رایانه خود را روشن و شروع کنید. ابتدا تعداد زیادی از نکات و جملههایی را که به ذهن تان میرسد و میدانید که میخواهید از آنها استفاده کنید، یادداشت کنید.
4- دریچه مغزتان را باز کنید و هر چه را به ذهنتان میرسد بنویسید
حال از نکاتی که در مرحله قبل یادداشت کردید و نکاتی که در هر لحظه به ذهنتان میرسد استفاده کنید، هر چه را به ذهنتان میرسد، یادداشت کنید. اجازه دهید ذهنتان سرریز شود و کلمات خودشان را در نوشتهتان جا دهند.
5- سعی نکنید زیباسازی کنید،فقط بنویسید!
این کار را تا زمانی که نوشتنتان تمام شود، انجام دهید. سعی نکنید جملات را زیبا یا اشتباهات نگارشی را اصلاح کنید. این موضوع تنها باعث میشود سرعتتان کم شود و جلوی جاری شدن ذهن را میگیرد. رمز به انجام رساندن کارها در همین است.
6- حالا میتوانید زیباسازی کنید
اگر تا این جا مراحل را به درستی انجام داده باشید، میتوانید آنچه را نوشتهاید اصلاح کنید تا بهتر به نظر برسد. نوشته را به آرامی بخوانید. ببینید جملاتی که نوشتهاید تا چه اندازه روان هستند. کلمات تکراری را تغییر دهید، هر جا که نیاز به مکث است، ویرگول بگذارید و اشتباهات را اصلاح کنید.
7- جمله را به خوبی آغاز کنید
اطمینان حاصل کنید که در بازنویسی از جملات آغازین خوبی استفاده میکنید. اگر مقدمه و جمله آغازین خستهکنندهای داشته باشید، کسی مایل به خواندن نوشته شما نخواهد بود!
8- نوشته تان را به ویراستار بسپارید
ضروری است شخص دیگری به نوشتهتان نگاهی بیندازد. ممکن است نوشته خود را بارها بخوانیم و بگوییم چه چیز خوبی نوشتهایم؛ اما نگاه بیطرفانه دیگران، بازخوردی به ما میدهد که به اصلاح اشتباهاتمان کمک زیادی میکند.
9- تغییرات لازم را انجام دهید
به آنچه ویراستار میگوید، توجه کنید و برای بار آخر به نوشته خود نگاهی بیندازید. اگر فکر میکنید نظر شخص دیگر درست است، به آن گوش دهید. اگر نظراتش را به دقت در نظر گرفتید اما با برخی از آن ها مخالف هستید، نوشته را همانطور که خودتان میخواهید نگه دارید.
10- نوشتهتان را منتشر کنید
حالا زمان آن رسیده که نوشتهتان را منتشر کنید. اگر تمام مراحل را به دقت انجام داده باشید، باید برای به اشتراک گذاشتن نوشته فوقالعاده خود با دنیا، هیجانزده باشید. از کار خود لذت ببرید و بگذارید دیگران ببینند چه چیزی را با تلاش خلق کردهاید. نوشتهای که به اشتراک گذاشته میشود و مورد تقدیر و ستایش قرار میگیرد، برای هر نویسندهای یک موفقیت محسوب میشود.
این مراحل را دنبال کنید و پیشرفت را در نوشتنتان ببینید. تمام نویسندگان توانا از دستورالعملی شبیه این استفاده میکنند. بنابراین هرگاه در نوشتن با مشکل روبه رو شدید، به این مراحل رجوع کنید. همه ما داستانی برای گفتن داریم، با دنبال کردن این 10 قدم میتوانید همین حالا داستان خود را با دنیا به اشتراک بگذارید!
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
نوشتن از جایی شروع می شود که آدم چیزی برای گفتن داشته باشد. این جملهی بدیهی با گذارههای مشخص آنقدرها هم ساده نیست. نویسندههای حرفهای (به معنای کسی که از راه نوشتنِ خلاق پول درمیآورد) زیادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند، آنها مینویسند چون کارِ دیگری بلد نیستند. گاهی میفهمند چیزی برای گفتن ندارند و از شگردهای نویسندگی برای پیشبرد قصه استفاده میکنند که نوشتهشان را سرپا نگهدارد، یا نمیفهمند چیزی برای گفتن ندارند و چون نمیفهمند از آن شگردها هم استفاده نمیکنند و چیزهای پرتِ نامربوطی مینویسند. بنابراین سهل است که یک نویسندهی تازهکار بدونِ اینکه چیزی برای گفتن داشته باشد شروع کند به نوشتن
اما این چیزِ جادویی چهجور چیزی است؟ راستش هیچ نمیدانم. این چیز میتواند یک تصویر باشد، صحنهای از زندگی آدمهای واقعی، تکه گزارش مستندی باشد از نهنگهایی که خودشان را به ساحل انداختهاند یا حرفهای دو آدمِ گذری در خیابان. این چیز هر چیزی دور و برِ نویسنده است، یک تصویر، یک رویا، تکهای از یک تابلو ولی واقعن باید باشد، بدون آن نمیشود نوشت
این چیز نقطهی مرکزی داستان شما است و باقیِ چیزها دورِ آن تنیده میشود البته این فعلِ تنیدن و نقطهی مرکزی معنیاش این نیست که مهمترین تکه از داستان است یا بعدن در بازنویسیها حتمن باید سرِ جایش بماند. این چیز میشود دور انداخته شود در پیشداستان بیاید، کمرنگ شود اما حتمن باید باشد
این چیز از دو منبعِ متفاوت اما متصل به هم بیرون میآید. تودهی احساساتی و انباشتگی تصویری داستانی. تودهی احساساتی همهی تجربههای دستِ اولِ نویسنده است، همهی چیزهایی که با حواسش درک کرده حتا تجربههای عرفانی و لاهوتی که قابل درک با حواس نیست اما بر او گذشته. معمولن در نویسندههای تازهکار این منبع بزرگ است و از اینجاشان چیزها را پیدا میکنند. انباشتگی تصویری داستانی تجربههای دستِ دومِ نویسنده است، چیزهایی که خوانده و شنیده و دیده. شخصیتِ یک فیلم میتواند یک چیز بسازد، شکلِ روایت یک داستان یک چیز و گفتوگوهای شخصیتهای یک تآتر یک چیز. معمولن در نویسندههای تازهکار این منبع کوچک است و از اینجا چیزها را پیدا میکنند
چرا فرقی بین این دو منبع بزرگ و کوچک در نویسندگان تازهکار نیست؟ چون آنها هنوز شیرِ اتصال این دو منبع را باز نکردهاند. نویسندگان تازهکار تودهی احساساتی بزرگی دارند، همهشان تجربههای یکهای را از سرگذارندهاند که نوشتن هر یکیشان آنها را نویسندهی بزرگی میکند اما آنها چیزهای کمی خواندهاند، فیلمهای کمی دیدهاند و کم به تآتر رفتهاند، تقصیری ندارند آنها تازهکارند اما اگر این شیر را باز کنند طبقِ قانونِ ظروفِ مرتبطه سطح این دو منبعِ نوشتن یکی میشود
به مرور انباشتگی تصویری داستانی در نویسنده بزرگ میشود تا جایی که از تودهی احساساتی او هم بزرگتر میشود، اگر نویسنده هنوز شیر اتصال را باز نکرده باشد، اندام بیش از اندازه بزرگی از تجربههای مجازی دارد. اندام نامتقارنی که نوشتههاش را تصنعی میکند، او با اینکه زیاد خوانده و دیده و شنیده هنوز تازهکار است
نویسندهی حرفهای بینِ این دو منبعِ نوشتن تعادلی برقرار کرده که بنا به نیاز از هرکدام استفاده میکند. گاهی چیزهایی را از یکی از منبعها برمیدارد و با چیزهایی از منبع دیگر قاطی میکند. هرجوری که از اینها استفاده کند فرقی نمیکند، رازِ کوچکِ نویسندهی حرفهای، تعادل این منابعِ نوشتن است
فرقی نمیکند آن چیز را از کجا برداشتهاید تا چیزی برای گفتن ندارید، ننویسید.
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
تفاوت بین یک نویسنده حرفهای و فرد غیرحرفهای یک چیز است: تمرین. این موضوع در ظاهر خیلی آسان به نظر میرسد. آیا شما حاضرید هرروز صبح بهمحض بیدار شدن از خواب، خلاقانه شروع به نوشتن کنید؟ همه ما میتوانیم بهانهای برای انجام ندادن این کار بیاوریم.
یکی از مهمترین علل انجام ندادن این کار، ترس است و چاره فرار از این ترس، ایجاد یک عادت است تا این کار را بدون فکر کردن و بهصورت ناخودآگاه انجام دهیم. این همان کاری است که بسیاری از افراد حرفهای انجام میدهند. شما هم اگر میخواهید به یک نویسنده حرفهای تبدیل شوید، باید آن را انجام دهید.
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
روزی سه بار دندان هایت را مسواک بزن. ورزش کن. خوب بپوش. مسافرت برو. کتاب بخوان، موسیقی گوش بده. فیلم ببین. تئاتر برو. یادداشت بردار. دنبال مخدرات نرو. زبان خارجی یاد بگیر و...و...و... تا از این کوه یخی که تو باشی آن نه حصه زیر آب باشد و همین یک حصه بیرون...
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )

بگویم برای خدا بنویس می شود دعوت به امر محال. راستش ما نویسنده جماعت اصلن این کاره نیستیم. چون نوشتن یک کار معترضانه است؛ از بالا به پایین، ازپایین به بالا. اما حالا که برای خدا نوشتن سخت است لااقل برای جشنواره ها ننویس. برای هیچ کس دیگر ننویس. برای خودت بنویس. این توصیه غیرحرفه ای را جدی بگیر.
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
هنرمندانه زندگی کن. منظورم این نیست که پشت مو ببند، فرت و فرت سیگار بکش و چشم خمار کن. هر کاری دوست داری بکن به خودت مربوط است ، اما هنرمندانه زندگی کن. مثل یک مومن آداب و سلوک نوشتن را رعایت کن. هر کسی آداب خودش را دارد . تو هم آداب خودت را پیداکن. این جا نباید مقلد بود. باید اجتهاد کنی خودت برای خودت. آداب و سلوک ها متفاوت اند اما در یک نقطه ی به هم می رسند.
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
مراحل تقطيع:
1/ درست و روان خواندن شعر با رعايت اصول دکلماسيون و حذف آنچه در خط هست ولي تلفظ نمي شود.
2/ هجا هجا خواندن تمام ابيات بر اساس تلفظ نه کتابت (مثل بخش کردن کلمات در کلاس هاي ابتدايي).
3/ هجا هجا نوشتن مصراع اول و سپس هجا هجا نوشتن مصراع دوم در زير مصراع اول به گونه اي که هجاهاي مصراع دوم به ترتيب دقيقاً در زير هجاهاي مصراع اول قرار گيرد.
4/ قرار دادن علائم هجايي کوتاه و بلند (U , ـ ) در زير هجاها
5/ گروه بندي هجاها (بنا به توالي و تکرار: دوتا دوتا ـ چهارتا چهارتا ـ سه تا سه تا ـ پنج تا پنج تا ـ هفت تا هفت تا
ـ هشت تا هشت تا)
6/ اگر مصراع داراي دو گروه هفت تايي يا هشت تايي باشد, هر گروه آن مجدداً به دو گروه (3 و 4 يا 4 و 3) و (4 و 4) تقسيم مي شود.
7/ اگر هجاهاي کوتاه و بلند پراکنده باشد نه مرتب و مکرر, بيت داراي وزن ناهمگون است. در اين صورت بندهاي 5 و 6 قابل اجرا نيست. مي توان به وسيله ي حفظ اوزان ناهمگون, وزن را بر بيت عرضه کرد و گروه بندي مناسب را انجا داد. (ناگفته نماند که اين روش پس از آموخته شدن کامل ذهن با اوزان, در مورد تمام وزن ها به کار گرفته مي شود).
8/ گذاشتن معادل براي گروه هاي هجايي مطابق جدول ارکان عروضي (مثل U ـ ـ = فعولن).
9/ تعيين نام وزن شعر= کجاييد اي شهيدان خدايي ← مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل (فعولن) ← وزن ساده ي مفاعيلن سه رکني ناقص
مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن ← وزن همگون مفعول مفاعيلن کامل « دوري»
برای يادگيری تخصصی تر و کامل تر می توانيد از کتاب « قافيه و عروض» دوره ی پيش دانشگاهی رشته ی علوم انسانی هم استفاده کنيد. به عنوان کتاب کار نیز می توانید از کتاب هندسه ی شعر تالیف استاد سعید عنبرستانی / انتشارات قلم چی استفاده کنید.
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
آموزش عروض و قافیه
هر ( U - - - ) یک رکن است.
ارکان به سه شکل است.
ترکیب ساده: فعولن فعولن فعولن فعولن
ترکیب همگون: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
ترکیب ناهمگون: مفعول مفاعلن مفاعیلن فع
مفعولُ ـ فعلاتُ ـ فاعلاتُ ـ مفاعیلُ و تمام ارکانی که آخر آنها ﹹ باشد در آخر نمی آیند. زیرا - - U , U U - U هیچ گاه آخر نمی آیند.
چند قاعده برای تقطیع:
1/ در هنگام تقطیع, هجای سه حرفی را به یک هجای دو حرفی تقسیم می کنیم: کار = کا , ر
2/ در هنگام تقطیع, از هجای چهار حرفی, حرف چهارم را افکنده, سپس هجای سه حرفی باقیمانده را مطابق قاعده ی (1) به یک هجای دو حرفی و یک هجای یک حرفی تقسیم می کنیم: دوست ← دوس ← دو , س
3/ در آخر مصراع هجای سه حرفی و چهار حرفی به دو هجا تقسیم نمی شود بلکه با همان شکل, یک هجای دو حرفی محسوب می گردد.
4/ در هجای سه حرفی اگر حرف دوم, مصوت بلند و حرف سوم (ن) ساکن باشد, مصوت بلند را به مصوت کوتاه تبدیل می کنیم ( می توان به جای تبدیل مصوت بلند به مصوت کوتاه (ن) را حذف کرد). مانند: جان ← جُن / چون ← چُن / زین ← زِن یا جان ← جا و... (حذف نون)
اما به ندرت اتفاق می افتد که باید مطابق بند (1) عمل گردد.
مانند: قامت آزاده را ز راه تملق/ پیش فرومایگان ( فـُ رو ما ی گا ن ) (U - - U - U )خم نتوان کرد.
5/ حروف مشدد را دو حرف باید به حساب آورد. مانند: معطّر ← مـُ عطـ طر (U - - )
6/ گاهی به جای دو هجای کوتاه (U U ) یک هجای بلند قرار می گیرد. مانند: گردم (- -) = گر د م ( - U U ) / دانا (- -) = دا نـ ا (- U U ) / ستمکاران (U- - -) = سـ تم کا ر ان (U - - U U )
7/ ( ـه , ه ) در کلماتی مانند « دانه » و « بهره » حرف نیست بلکه نماد کسره یا مصوت کوتاه ( ِ ) است و در تقطیع به حساب نمی آید مگر در آخر مصراع که آن را یک صامت ساکن می انگاریم.
مانند: گشته (- U ) / همه (U U ) / شده (U U )
8/ همزه ای که بر روی ( ـه و ه نماد کسره ) نوشته می شود (ی) مکسور است و خود به تنهایی یک هجای کوتاه محسوب می شود. مانند: گفتة = گفـ تِ ی
9/ حرف عطف (واو) بیشتر ضمه تلفظ می شود و در تقطیع, حرفی مستقل به شمار نمی رود. اما اگر پیش از آن مصوت باشد ( وُ ) خوانده می شود. مانند: تکیه بر تقوا و دانش ← تقوا وُ دانش
10/ ( و ) در کلماتی نظیر ( تو, خورشید, خود) نماد ضمه است نه حرفی مستقل. ولی در آخر مصراع, آن را ( واو ساکن ), صامت می شماریم. مانند: تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو ( واو در « تو » ساکن تلفظ می شود.
11/ ( و ) در کلماتی نظیر (خویش, خواندن, خواهش) در تقطیع به حساب نمی آید. زیرا عروض مبتنی بر تلفظ است نه کتابت. مانند: خویش = خیش
12/ ( آ ) اگر مستقل تلفظ شود, برابر است با ( عا ) و یک هجای بلند است. مانند: آجل = عاجل
اما گاهی با حرف ساکن پیش از خود پیوسته تلفظ می شود و در این صورت تنها ارزش یک مصوت بلند دارد.
مانند: آدم آورد = آدماورد
13/ همزه ی اول کلمه که به شکل (الف) نوشته می شود, گاه مستقل به تلفظ در می آید. مانند: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما = دو ش اَز - U - / و گاه با حرف ساکن پیش از خود پیوسته تلفظ می گردد. مانند: یاران طریقت بعد از این تدبیر ما = بعدَزین - U -
14/ در کلماتی که آخرشان به کسره ( ِ ) , ضمه ( ُ ) و نماد کسره یا ضمه ( ـه , ه , و ) ختم شود, گاهی کسره یا ضمه از حد معمول یک مصوت کوتاه کشیده تر تلفظ می شود. در این صورت هجای کوتاه را بلند به شمار می آوریم. مانند: شبِ تاریک و بیمِ موج و... / از نیِ کلک همه قند / تو بمان ای آنکه چون تو (واو دومین تو ساکن تلفظ شود)
15/ اگر مصوت بلند (ی) در وسط و آخر کلمات به مصوت کوتاه یا بلند دیگری متصل شود, به صامت پیش از آن کسره می دهیم و (ی) مصوت بلند را به (ی) صامت تبدیل می کنیم.
مانند: خیابان = خِیابان / ساقی = ساقِی / بیا = بِیا / روزی = روزِی / سیه = سِیه / تعبیه = تعبِیه
16/ مصوت بلند (و) گاهی کوتاه تر از حد معمولِ یک مصوت بلند تلفظ می شود و بنابراین یک مصوت کوتاه به حساب می آید (مانند قاعده ی 10). مثال: آهویی = آهُویی / سوی = سُوی / ابرویت = ابرُویت
17/ عبارات عربی را چنان که خوانده می شود تقطیع می کنیم نه بدان گونه که نوشته می شود.
مانند: الا یا ایها الساقی... = اَ لا یا اَی ی هَس سا قی اَ دِر کأ سن و نا ول ها
یا: فی الفَلِواتِ = فِل فـَ لـِ وا تی
18/ بعضی از مصراع های دارای وزن (ساده ی دو رکنی کامل یا چهار رکی کامل) و (همگون کامل) را می توان به دو مصراع کوچکتر (= دو رکنی ← دو مصراع یک رکنی؛ چهار رکنی ← دو مصراع دو رکنی) تقسیم کرد. این نکته حائز اهمیت است که پایان هر یک از این مصراع های کوچکتر نیز همانند پایان مصراع معمولی است. یعنی اگر آخرین هجای آنها یک حرفی, سه حرفی یا چهار حرفی باشد, باید دو حرفی انگاشته شود.
مانند: برگ درختان سبز در نظر هوشیار / آغاز عالم غلغله پایان عالم زلزله / عشقی و شکری با گِله آرام با زلزالها
19/ (مفتعلن) و (مفاعلن) می توانند در بسیاری از موارد به جای هم بنشینند, بی آنکه آهنگ و وزن شعر مختل شود.
مفتعلن به جای مفعالن ← بهار شد بهار شد وطن چو لاله زار شد / تا که شمارد این همه لاله ی بی شمار را ← مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن ← مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
مفاعلن به جای مفتعلن ← مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن ← مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفاعلن
20/ هرگاه اولین رکن مصراعی (فعلاتن) باشد می تواند به جای آن (فاعلاتن) بیاید. ولی عکس آن جایز نیست.
فعلاتن فعلاتن فعلن ← فاعلاتن فعلاتن فعلن
21/ هرگاه آخرین رکن مصراعی (فَعِلن) باشد, می توان به جای آن (فع لن) آورد.
مانند: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن = مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بنابراین دو قاعده اگر اول مصراع فعلاتن و آخر آن فعلن باشد بیت ممکن است به چهار احتمال تقطیع شود.
مثالی چند برای دو قاعده ی (20 و 21) : لب شیرین گشود و با من گفت / وز شکرخنده ریخت آب از قند ← فعلاتن (= فاعلاتن) مفاعلن فعلن (= فع لن)
22/ در برخی از مصراع ها و ابیات گاه چنان پیش می آید که با تغییر جای «تکیه» می توان آن مصراع یا بیت را به دو یا چند وزن خواند. وزن اصلی مصراع یا بیت « دو وزنی » را باید از وزن بقیه ی مصراع ها یا بیتها تعیین کرد.
مانند:
ـ ای مه رخشان شب افروز من (1: مفتعلن مفتعلن مفتعل / 2: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)
ـ ای ز عکس رخ تو آینه ماه (1: فعلاتن مفاعلن فعلن / 2: فاعلاتن مفاعلن فعلن / 3: فعلاتن (= فاعلاتن) فعلاتن فعلن)
ـ در مصراع اول بیت زیر می توان با افزودن یک حرف تغییر آهنگ ایجاد کرد:
لب بر لب نی بر سنگی نشستم/ سر کرد نی با من نوای کوهساران ← مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
لب بر لب نی بر سر سنگی بـ + نشستم ← مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ مفاعیل
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
تقطیع بیت حافظ
فاتحه ای چو امدی بر سر خسته ای بخوان
فا ت ح ای چو آ م دی بر سر خس ت ای ب خان
لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان
لب ب گ شا ک می د هد لعل ل بت ب مر ده جا

موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
هجا
هجا (بخش) یک واحد گفتار است که با هر ضربه ی هوای ریه به بیرون رانده می شود.
انواع هجا
در وزن شعر, هجاهای فارسی از نظر امتداد (تعداد حروف) سه نوع اند: کوتاه , بلند , کشیده:
1ـ هجای کوتاه: که دارای دو حرف است با علامت U مانند کلمات نَ (نه), تُ (تو).
2ـ هجای بلند: که دارای سه حرف است با علامت ـ مانند کلمات سر, پا.
3ـ هجای کشیده: که دارای چهار یا پنج حرف است با علامت ـ U مانند کلمات نرم, سرد, پارس و کاشت.
هر هجای کشیده معادل است با یک هجای بلند و یک هجای کوتاه. یعنی سه حرف اول برابر یک هجای بلند و یک یا دو حرف بعد معادل یک هجای کوتاه است. مثل واژه های:
نَََر م سَر د
ـ U ـ U
راهنمای جدول
( ا . م . پ ) = آغاز . میان . پایان مصراع قرار می گیرد
( ف ا ) = فقط آخر مصراع
( غ ا ) = غیر آخر
جدول ارکان عروضی
| یک هجایی | دو هجایی | سه هجایی | چهار هجایی |
| فَع ← ـ ( ف ا) | U فَعَل← ـ ( ف ا ) | فَعِلُن ← U U ـ ( ا . م . پ ) | فَعِلاتُ ← U U ـ U ( غ ا ) |
|
| فَع لُن ← ـ ـ ( ا . م . پ ) | - -U← فَعولُن ( ا . م . پ ) | U U فَعِلاتن ← ـ ـ ( ا . م . پ ) |
|
| فاعِلُن ← ـ U ـ ( ا . م . پ ) | مُفتعِل ← ـ U ـ ( غ ا ) | |
| مفعولُ ← ـ ـ U ( غ ا ) | مُفتعِلُن ← ـ U U ـ ( ا . م . پ ) | ||
| مفعولُن ← ـ ـ ـ ( ا . م . پ ) | مَفاعِلُ ← U ـ U U ( غ ا ) | ||
|
| مَفاعِلُن ← U ـ U ـ ( ا . م . پ ) | ||
| مَفاعیلُ ← U ـ ـ U ( غ ا ) | |||
| مَفاعیلُن ← U ـ ـ ـ ( ا . م . پ ) | |||
| فاعِلاتُ ← ـ U ـ U ( غ ا ) | |||
| فاعِلاتُن ← ـ U ـ ـ ( ا . م . پ ) | |||
| مُستفعِلُ ← ـ ـ U U ( غ ا ) | |||
| مُستفعِلُن ← ـ ـ U ـ ( ا . م . پ ) |
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
مصوت و صامت
حرف ملفوظ بر دو گونه است: مصوت و صامت.
مصوت: زبان فارسی دارای سه مصوت کوتاه و سه مصوت بلند است. مصوت های کوتاه (= حرکات عبارتند از: َ ِ ُ مثلاً در کلمات « سَر » , « دِل » , « پُل » , حرکات حرف هستند اما در خط فارسی به صورت اِعراب رو یا زیر حرف قرار می گیرند و بعد از آن تلفظ می شوند, مثلاً در کلمه ی « دِل » که به صورت « د ِ ل » به تلفظ در می آید.)
مصوت های بلند عبارت است از « و » , « ا » , « ی » مثلاً در واژه های « کو » , « پا » ,« سی » .
ـ علامت « و » در خط فارسی نماینده ی سه حرف ملفوظ است. مثلاً در واژه های « تو » , « سود » ,« وجد ». به علاوه در کلمه ای مثل « نو » (ن + ُ + و ) نماینده ی دو حرف ملفوظ است. علامت « ی » نیز نماینده ی دو حرف ملفوظ متفاوت است. مثلاً در واژه های « سی » که مصوت بلند است و « وی » که صامت است.
صامت: زبان فارسی دارای 23 صامت است:
ء (= ع) , ب , پ , ت (= ط) , ج , چ , خ , د , ر , ز (= ذ, ظ, ض) , ژ , س (= ث, ص) , ش , غ (= ق) , ف , ک , گ , ل , م, ن , و (در اول کلمه ی « وجد » ) , هـ (= ح) , ی (در اول کلمه ی « یاد »)
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )

انتشارات سخن منتشر کرد: داستان برآمده از اسطوره ها و افسانه ها و رویاهای آدمی است. این ها وقتی نشان داده می شوند که با حادثه همراه باشند، به بیانی دیگر، در رفتار و گفتار شخصیت ها، ویژگی و منش خود را ظاهر کنند؛ به همین دلیل، ارسطو داستان را رکن نخست تراژدی و حماسه می داند، چرا که تا عملی در رفتار و گفتار شخصیت ها صورت نگیرد، هویت آنها شناخته نمی شود. از این رو، حادثه ها «عمل داستانی» است که به باورها و زندگی ها شکل می دهد. چگونه زندگی می کنند؟ چه چیزی را تقدیس می کنند و گرامی می دارند؟ می خواهد به چه و کجا برسند و چه را دوست دارند به دست آورند؟ داستان گویی، سنتی باستانی است برای عرضه داشت ماجراهایی که برای انسان در طول زندگانیش اتفاق افتاده و حادثه هایی که با آنها برخورد کرده و می کند؛ بازگویی و بازنمایی دنیای درون و بیرون و تمایلات شخصی و مشکلات اجتماعی و محیطی و سیاسی. کتاب صرفا جنبه تخصصی ندارد و اطلاعاتی که در آن جمع آمده، به هر خواننده دوستدار داستان شناخت و آگاهی می دهد که از خواندن داستان بیشتر بهره بگیرد و لذت ببرد و زندگیش را بهتر بسازد. گذشته از این مگر نگفته اند هرکس در ذات خود بالقوه نویسنده ای است، چون می تواند حادثه های زندگی خود را به قالب داستان در آورد. چه دیدید شاید بعد از مروری بر این کتاب، شما هم به فکر نوشتن ماجراهای زندگی خود بیفتید. عنوان «چگونه می توان داستان نویس شد؟»، بر همین مسأله حکایت دارد.
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... ) ، معرفی کتاب

چه كسانی می توانند هنرمند باشند؟
وارد شدن در هر رشته ای نیازمند وجود یك زمینه قبلی در شخص داوطلب است.پیش زمینه عالم هنر نیز به اعتقاد عده ای وجود «هوش» و «حساسیت» در شخصی است كه می خواهد به این وادی قدم بگذارد. یك مطالعه سطحی در زندگی هنرمندان اصیل و مشهور جهان نشان می دهد كه آنها از این دو ویژگی برخوردار بوده اند.
منظور ازهوش، داشتن بهره هوشی بالاتر از متوسط و مقصود از حساسیت، داشتن آنتنهای حسی قوی و تیزتر یك فرد نسبت به پیرامون خود در مقایسه با افراد دیگر است به طوری كه فرد در قبال مسائل و اتفاقاتی كه در پیرامون او و جهان رخ می دهد عكس العملهایی به مراتب عمیقتر و گسترده تر نشان می دهد.در برابر حوادث مختلف بسته به نوع آن مانند بچه ها از شادی لبریز یا مانند زنان به سادگی اشك بریزد و یا مانند افراد زود رنج و كم تحمل از عمق وجود خشمگین شود و از شدت خشم همه چیز را به هم بریزد.
هوش و احساس کامل دو عنصر لازم برای ورود به عرصه هنر است
وقتی مجموعه متناسبی از این دو عامل در شخصی جمع شد و با یك ذوق تربیت یافته هنری همراه شد، ما شاهد یك «هنرمند بالقوه» خواهیم بود، یعنی هنرمندی كه تنها استعدادهنری دارد اما هنوز این استعداد به عرصه ظهور نرسیده است. برای بالفعل شدن این استعداد مطالعه، تحقیق وتمرین بسیار زیاد تا حد اشباع شدن در آن رشته خاص باید انجام گیرد تا فرد فوت و فنها و چم و خمهای آن رشته را به خوبی فرا بگیرد تا كاملابر آن فنون مسلط و سوار شود.
برای قصه نویس شدن نیز باید مراحلی طی شود كه از آن جمله خواندن هزاران داستان است. یعنی وقت گذاشتن و به قول قدیمیها دود چراغ خوردن وشب بیداری ها وگذشتن از بسیاری از تفریحات و مشغولیتهای دیگر.
برای قصه نویس شدن باید مراحلی طی شود كه از آن جمله خواندن هزاران داستان است
در این راه میان بر وجود ندارد باید تمام راه را رفت و آن هم پیاده تا به سر منزل مقصود رسید. تحمل این رنجها نه تنها در مراحل ابتدایی آن وجود دارد بلكه تا رسیدن به مرحله پختگی و كمال نیز باید ادامه یابد.
در باره رمان عظیم حدودا دوهزار صفحه ای «جنگ وصلح» اثر «لئو تولستوی» نوشته اند كه او آن را هفت بار پاكنویس كرد. حال آنكه دنیا او را از نوابغ كم نظیر عالم ادبیات می داند.
«ارنست همینگوی» می گوید داستان «پیرمرد و دریا» را بیش از دویست بار باز نویسی كرده است. غرض آنكه خوش باوری و ساده انگاری است كه كسی گمان كند بدون كوشش و تلاش بسیار و تنها با داشتن ذوق واستعداد هنری می تواند در این راه به جایی برسد و یك شبه ره صد ساله را بپیماید و به قله های موفقیت دست یابد. پس كار خود را با خواندن داستانهای مختلف وبرگزیده شروع می كنیم.
از كجا آغاز كنیم؟
كسی كه می خواهد قصه نویس خوبی شود حتما باید از همان دوران كودكی قصه بخواند و خیلی زیاد هم بخواند. اما این تاكید نباید كسی را به اشتباه بیندازد كه مطالعه چنین شخصی تنها باید به قصه محدود شود. موضوع كار قصه نویس انسان و زندگی است. انسان یك موجود چند بعدی است و در مسیر زندگی خود با كل هستی در ارتباط بده و بستان متقابل است.
پس نویسنده برای طرح درست ودقیق و كامل انسان در قصه هایش مجبور است به شناختی كامل از هستی، جهان، طبیعت، خود و سایر موجودات دست پیدا كند. او تاریخ و گذشته ای دارد و در این سیر تاریخی شكستها و پیروزیهایی را پشت سر گذاشته، آزمایشها و خطاهایی كرده، خام بوده و پخته شده تا به صورت امروزی در آمده است. پس نویسنده لازم است چیزی از تاریخ زندگی نوع انسان، تاریخ نژاد و كشورش و آداب و رسوم ملت خود بداند.
نویسنده برای طرح درست ودقیق و كامل انسان در قصه هایش مجبور است به شناختی كامل از هستی، جهان، طبیعت، خود و سایر موجودات دست پیدا كند
از دیگر سو، انسان تنها بعد مادی و جسمانی ندارد و دارای جنبه ای عمیقتر و پیچیده تر ـ كه از آن به بخش روحی ومعنوی یاد می كنند ـ است و باید این جنبه را هم به خوبی شناخته و مطالعاتی نیز در این زمینه داشته باشد.
از جمله یك نویسنده باید در زمینه های مذهبی، سیاسی، اجتماعی، روان شناسی و مردم شناسی وغیره مطالعات عمیقی انجام دهد.
پس از طی این مراحل او بایدبا دید و زاویه ای جدید به پیرامون خود نگریسته و جنبه های جدیدی از موضوعات را كشف كند. او باید بتواند بر آفت بزرگ «عادت» و «روز مرگی» غلبه كند و هیچ چیز را عادی و معمولی تصور نكند بلكه به هر چیز و هر كس چنان نگاه كند كه گویی اولین بار است آن را می بیند. آنگاه است كه در میان همین جریانها و پدیده های از نظر دیگران معمولی زندگی، چیزهایی را خواهد دید و كشف خواهد كرد كه بقیه متوجه آنها نشده اند.
یكی از قصه نویسان مشهور می گوید:
آنچه را كه انسان می خواهد در قصه بیان كند، باید مدتی دراز و با دقت فراوان نگاه كند، تا بتواند جنبه ای از آن را پیدا كند كه پیش از آن به وسیله هیچ كسی گفته نشده باشد
حرف آخر
لئو تولستوی، نویسنده شهیر روسی می گوید: «هنر انتقال احساس تجربه شده است.»
یعنی در واقع، یك اثر هنری از زمانی شروع به آفریده شدن می كند كه هنرمند در چار چوب یكی از قالبهای هنری، دست به كار انتقال احساسی كه خود پیشتر به ژرفترین شكل ممكن آن را تجربه كرده است، به مخاطبانش می شود.
اگر هنرمندی به شرح و وصف و تجسم چیزها و حسهایی كه خود با آنها آشنایی عمیق و بی واسطه ندارد، بپردازد حاصل كارش نمی تواند دارای اصالت هنری لازم باشد. به همین سبب نیز، اثر مخلوق او، تا ثیری را كه لازمه یك اثر هنری ارزشمند است برمخاطبانش نخواهد گذاشت .
بعد دیگر كار، به عشق و علاقه هنرمند به موضوع و عناصر كارش ارتباط پیدا می كند. به بیانی دیگر:
شرط رسیدن برای جذاب و مؤثر از كار در آمدن یك اثر هنری، آن است كه هنرمند، تا خود به شدت تحت تاثیر موضوعی قرار نگیرد در صدد خلق اثری در آن باره بر نیاید
زیرا:
«ذات نایافته از هستی بخش كی تواند كه شود هستی بخش»
و سخن تنها آن زمان كه از دل بر آید، بر دل می نشیند.
***
نوشته محمدرضا سرشار
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )
تعبير پيرنگ به جای «plot» كه اولين بار «ارسطو» به كار برد، نخستين بار توسط «محمدرضا شفيعي كدكني» پيشنهاد شد و به وسيله «جمال مير صادقي» به كار گرفته شد. پيرنگ در واقع همان بيرنگ است.
بيرنگ طرحي است كه نقاشان به روي كاغذ مي كشند و بعد آن را كامل مي كنند، يا طرح ساختماني كه معماران مي ريزند و از روي آن ساختمان را بنا مي كنند.
خلاصه فشرده اما كامل و گويايي كه شامل خط سير ماجراهاست و ما پس از ديدن يك فيلم يا نمايش يا مطالعه يك داستان براي ديگران بيان مي كنيم همان قصه داستان يا پيرنگ است كه حاصل ديده ها شنيده ها، تجربه ها و يا تخيل آزاد افرادي است كه ممكن است لزوما داستان نويس هم نباشند.
وقتي بذر اوليه اي كه استعداد تبديل شدن به يك داستان را دارد، در مزرعه ذهن شخص كاشته شد نبايد بلافاصله به كار نوشتن پرداخت. بلكه بايد به وسيله چشمه هاي جاري خيال و عاطفه و تجربه هاي انساني آن را آبياري كرد و با يك توجه و مراقبت پيوسته آن را پرورش داد تا به صورت كاملتر و بهتري در بيايد. حاصل اين فعاليت شديد تخيلي، عاطفي و رواني در كاملترين و بهترين صورت خود، شكل گيري يك قصه يا پيرنگ داستان در ذهن نويسنده است. در اين مرحله بايد اين طرح را يادداشت كرده و در شرايط و فرصت مناسب از آن داستاني خلق كرد.
به گفته سامرست موام: «پيرنگ به منزله خطي است كه به توجه خواننده سمت مي دهد. و در داستانسرايي، اين شايد مهمترين نكته باشد. زيرا با سمت دادن به همين توجه است كه نويسنده خواننده را صفحه به صفحه با خود مي كشاند و حالت مورد نظر را در او ايجاد مي كند.»
بنا بر اين هر چه پيرنگ فني تر و دقيقتر باشد به همان نسبت مي توان اميدوار بود كه داستان مربوط به آن پر كشش تر و مؤثرتر خواهد بود.
مثال ساده و در عين حال گويايي از «فورستر» در زمينه قصه داستان يا همان پيرنگ هست كه توسط بسياري از كساني كه وارد اين موضوع شده اند، بارها تكرار شده و مورد استناد قرار گرفته است. اومعتقد بود: «شاه مرد و پس از چندي، ملكه نيز در گذشت» يك قصه است. زيرا روايتي از رويدادهاست كه به ترتيب زماني وقوعشان آرايش يافته اند. اما «شاه مرد و پس از چندي، ملكه از فرط اندوه در گذشت» پيرنگ است. در اين جا نيز توالي حفظ شده ،ليكن حس بر آن سايه افكنده است.
همين مرگ ملكه را در نظر بگيريد: اگر قصه باشد، مي گوييم:«خوب ،بعدش چه؟»
اگر پيرنگ باشد، مي پرسيم: «چرا؟»
موضوعات مرتبط: آموزش ( داستان نویسی و شعر و عروض ... )